ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

چرا ترمه شد اسم تو نازینم

دختر عزیزم ترمه جون وقتی عنوان مسابقه  جدید  نی نی سایت را با  این مزمون که انگیزه شما از انتخاب نام فرزندتان چه بوده است ؟ را دیدم تازه به این فکر افتادمج که اصلا در وبلاگ اختصاصی تو در مورد علت انتخاب اسمت چیزی ننوشتم. این موضوع اینقدر برای من و پدرت که  مشخص بود و به نوعی در ذهنمون جا افتاده بود که نیازی به توضیح نه برای خودمان و نه دیگران داشت که هدف ما از انتخاب اسم ترمه چی هست....حتی اگر در بین دوستان و فامیل و یک پا غریبه تر اسم پدر و مادر تورا نمیگفتن ولی میگفتن که ترمه اسم بچه دوستمون هست زود اون شخص مخاطب میگفت حتما اسم دختر افشین و هاله هست....میدونی چرا؟ من و بابات همیشه سعی گردیم اصالت ایرانی بودنمون...
23 ارديبهشت 1390

من تو را آسان نیاوردم به دست

دُخی جون الان 3 ماه میشه که بدجوری با ما کنار میای تا بخوابی فقط بابات حریفت میشه و گه گاه خاله غزاله ، با خاله لاله هم گاهی رودربایستی داری   وقتی تو رو دعوت به خواب میکنه مجبوری یخوابی اما اونچه تورو خمار میکنه شعر استاد گلپایگانی خواننده قدیم ایرانی هست که همیشه ورد زبون بابات بوده با این مضمون موس سپید و توی آینه دیدم.....آهی بلند از ته دل کشیدم....به زیر لب شکوه رو کردم آغاز ..... و شعر من تورا آسان نیاوردم به دست ............ حالا میخوام به پاس این همه خدمات بی نظیر و بدون چشمداشت پدرت ، اون بهشتی که زیر پای من مادر هست رو بدم به بابات که میتونه تورو بخوابونه خدا همیشه همه پدرهای خوب رو کنار ...
11 ارديبهشت 1390

هرآنچه که دوست داری

دُخی جون پیشرفت های زیادی کردی *اول اینکه زمان ایستادنت از ١٠ ثانیه به حدود چهل ثانیه رسیده *و به تازگی  کاشف به عمل اومد که استعداد بالا رفتن از پله به صورت چهار دست و پا در تو به حد اعلاست و این استعداد از بلقوه به بلفعل در آمده *علاقه مندی  تو  بعد از خوردن انواع غذا و دست زدن به هر آنچه خطر آفرین هست ، نشستن پشت فرمان (که البته از اواخر 10 ماهگی مشهود شد) و زدن چراغ برف پاکن ...ادای عوض کردن دنده و مثلا چرخاندن فرمان و نشان دادن همه این لوازم و اشیاء بعد پرسیدن از سرکار خانم و در نهایت حرص خوردن من که چرا هر آنچه به دیگران منع کردم به سر خودم آمده *و از دو هفته پیش هم عاشق جارو برقی شدی *و آوا...
11 ارديبهشت 1390

دومین روز ماه اردیبهشت همیشه به یادم می مونه چون.......

دومین روز ماه اردیبهشت رو بارها و بارها در این ده سال توی ذهنم مرور کردم روزی که به عنوان منشی صحنه به گروه تاتری معرفی شدم و فردا متن همون تاتر ور کارگردان بهم داد تا حفظ کنم ....شدم بازیگر رسمی همون گروه......چهار سال بعد با کارگردان گروه یاد شده ازدواج کردم و الان تورو داریم افشین جونم ساعت ۱۲.۲۰ روز یکشنبه دوم اردیبهشت رو یادم نمیره ....... خیلی دوست دارم با همه سروکله زدنهایی که موقع تمرین باهم داشتیم و بگو مگوهایی که هیچوقت تمومی نداشت و وقتی اجرا تموم میشد همه چیزو از یاد میبردیم...چقدر زود با همه کمو زیادهاش این ۱۰ سال گذشت..........همیشه کنارم باشی تا آخرین لحظه ای که سلول های قلبم داره کار میکنه آمین پی نوشت: دخی...
3 ارديبهشت 1390

تو خود اسرار نهانی .....تو خود باغ بهشتی

دُخی جون یکی از کارهای هوشمندانه ات در زمانی که توی دلم بودی این بود که بابات بعد از هر ظربه ای که ریتم و ضرباهنگ داشت به شکمم میزد ، تو دقیقا با همون ریتم جواب میدادی مثلا اگه میزد 1 - 2- 3 .... تاپ تو هم با پات یا شاید دستت یا اون سر کوچولوت میزدی جواب میدادی  : 1-2-3 و با مکث یکی محکم میکوبوندی به دیواره شکم من  که یعنی تاپ گاهی هم بابات آهنگی رو دست پا شکسته با ساز دهنی میزد که تو   خیلی عکس العمل نشون میدادی اما چیزی که همچنان داره ادامه پیدا میکنه ریتم زندگی هست که گاهی از دست در میره و گاهی نمیشه  ضرباهنگشو حفظ کرد ولی واقعا مهارت میخواد که اجازه ندی خیلی این قضیه طولانی بشه ...
28 فروردين 1390

مردها بدون زنها به کمال نمیرسند

ترمه  جونم   بابات میگه بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیده که همه زن ها و کلا جماعت مونث موجود در دنیا   خداوند از ،  ازل راهشون را به بهشت باز کرده و این مردها هستند که برای رسیدن به بهشت باید تلاش کنند و خدا بهشون کلی وعده داده. و  کاملا موافق هست که خدا زن را برای کمال مرد آفریده.......... ( ولی من خودم هنوز حیرون اینم که بهشت و جهنم توی این دنیاست یا اون دنیا؟؟؟ ) حالا اینکه منو پدرت چقدر اطلاعات دینی و اجتماعیمون در این رابطه با  کمال زن و مرد ، کامل هست یا نه   و این نظریه را بارها و بارها در طول تاریخ افراد مختلفی به زبان آوردند را کار ندارم امامن همیشه ...
28 فروردين 1390

بوسیدن لُپ یار

دُخی جونم چند روز پیش تونستی منو باباتو ببوسی حالا وقتی بهت میگیم مارو ببوس عکس العمل نشون میدی . چه لذتی داری این ماچهای تو. حالا دارم میفهمم حس مامان و بابامو که همچنان در حال التماس کردن یک دونه ماچ من هستن و منم مثل همیشه از این کار بدم مباد.بابام که همیشه لپم رو چنان مکشید و میبوسید که کلی دلخورم میکرد و مامانم هم همیشه به بابام میگفت اذیتش نکن بذار خودش بیاد جلو داوطلب بشه که لپشو بیاره جلو ..............و من که همیشه همه ماچهارو از روی لُپم پاک میکردم. راست میگن که وقتی خودت بچه دار بشی خیلی  از حسهای پدر و مادرت رو میفهمی ...
28 فروردين 1390

دُخی جون خیلی خانمی

با سه روز تاخیر برات تولد گرفتیم ۲ روز خونه مامان و بابا بزرگت بودی تا من به کارها برسم . چه عشقی میکنی با خاله لاله و چه حالی میبری که خاله غزاله باهات اینقدر بازی میکنه و سربه سرت میزاره.   دُخی جون خیلی خانمی چون برای تولدت نهایت همکاری را با ما داشتی ، و باآرامشی که داشتی تا آخر مجلس همه چیز از طرف تو خوب پیش رفت. اینقدر با فیگور نشستی تا همه باهات عکس بگیرن..مهمونها با تعجب نگاهت میکردن و تشویق رو هم فراموش نمیکردن.... سالیان طولانی این جشن  در همچین روزی برقرار باشه با دوستهای خوبی که داریم  و برای تو دختر بهترین خاطرات رو داشته باشه  آمین  روز تولدت که یکی از قشنگترین روزهای ز...
19 فروردين 1390

تولدشون مبارک

از این بهتر نمیشد سیزده را بدر کرد کل خانواده ما رفتیم در جایی حوش آب و هوا سیزده و تولد مامانم و خاله مریمتو بدر کردیم دُخی جون یادت باشه سیزده فروردین را که تولد این عزیزهاست همیشه با سلامت و آرامش کامل سالهای سال باهاشون این روز را جشن بگیریم آمین ...
13 فروردين 1390